مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
238
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
چه چيزى » پرسش از مكان است و هيچ مكانى نيست ، مگر آنكه خود به مكانى نيازمند است ، و پيش از اين دلايلى اقامه شد بر اينكه جاى گرفتن در بىنهايت ، مردود است . حال اگر گوينده بگويد : « عالم در لامكان است » ، اين خود سخنى است . زيرا شگفتآورتر از اين نيست كه اقرار كند به ايجاد شدن اعيان ، بىهيچ سابقهاى . و گفته شده است كه جهان در خلأ است و اين خلأ مكان جهان است . و ديگرانى گفتهاند كه پارههايى از جهان مكان پارههايى ديگر است . و در كتاب وهب بن منبّه آمده است كه آسمانها و بهشت و دوزخ و دنيا و آخرت و باد و آتش ، همه ، در درون كرسى قرار دارند . اگر اين روايت درست باشد ، كرسى مكان اين اشياء خواهد بود . و خداى داناترين است و درستحكمترين . حال اگر بپرسد : چگونه آفريد ؟ گفته شود : « چگونه » پرسشى است كه مقتضى تشبيه است در جواب . و ما از براى جهان همانندى نمىشناسيم تا آن را بدان تشبيه كنيم . و ليكن ما ، به هنگام ، شاهد حوادث آن هستيم و فعل الاهى ، به گونهء حركت و كوشيدن نيست و چگونگى از فعل او منتفى است ، همچنان كه چگونگى از ذات او نيز منتفى است . و اگر مقصود تو اين است كه چگونه از عدم آن را ايجاد كرده است ، گوييم : چگونه مىبينى آن را ؟ جسمها و جوهرهايى كه حامل عرضهايند ، بدان گفت : « باش و شد » ، همانگونه كه ما را در اين باب خبر داده است و اگر از براى فعل او ، خواستار شكل و هيئتى هستى ، شكل و هيئت از حالات اعراضاند كه بر آفريدگان يكى پس از ديگرى ظاهر مىشود . حال اگر پرسندهاى جويا شود كه « كى آفريد ؟ » گفته شود : « كى » پرسش از مدّت است و وقت از زمان است و در نزد ما مدّت ، از حركات فلك و فاصلهء زمانى ميان افعال حاصل مىشود و پيش از اين دلايل بر حدوث فلك اقامه گرديده است . و مسلمانان از گفتن اين سخن كه « خداى تعالى پيوسته فاعل بوده است » پرهيز دارند ، زيرا چنين سخنى موجب ازليّت خلق خواهد شد و منجرّ به اين مىشود كه بگوييم علّت و معلول از يك ديگر انفكاك ندارند ، در آن صورت ميان فعل سابق او و لحظهء آفرينش عالم ، مدتى فاصله است . و بعضى برآنند كه خداى تعالى نخست ، زمانى آفريد و جهان را در آن خلق كرد ، همانند كسانى كه مىگويند وى مكانى آفريد و آنگاه جهان را در آن مكان به وجود آورد . گروهى گفتهاند زمان هيچ نيست . حال اگر پرسندهاى جويا شود كه « چرا آفريد ؟ » گفته شود : « چرا ؟ » پرسش از علت موجبهء فعل است و فاعل چنين فعلى مجبور است و غير مختار و درمانده و مقهور و مغلوب و اين در صفات خداوند قديم ، معنى ندارد . حال اگر منظور تو از علّت غرض